خلاصه کتاب: کودک خوش بین – بخش دوم

folder_openمعرفی کتاب آبرنگ
visibility28 بازدید
commentبدون دیدگاه
خلاصه کتاب: کودک خوش بین

خلاصه کتاب: کودک خوش بین – بخش دوم- همه ما می خواهیم فرزندان خود را شاد تربیت کنیم و از توانایی های آنها به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم. اما بیشتر اوقات افکار منفی و بدبینی به آینده مانع پیشرفت آنها می شود. چگونه به کودکان کمک کنیم تا با بدبینی و پیامدهای آن کنار بیایند و به موفقیت و پیشرفت آنها در آینده خوش بین و امیدوار باشیم؟ مارتین سلیگمن روانشناس آمریکایی و نویسنده کتاب «کودک خوش بین» در این کتاب به خوبی به این سوال پاسخ می دهد.

برای مطالعه بخش اول خلاصه کتاب کلیک کنید.

یک فرد بدبین مشکلات را دائمی می بیند

فرض کنید یک لیوان نیمه پر از آب روی میز است. کودک خوش بین فکر می کند همه چیز عالی است زیرا نیمه پر لیوان را می بیند. در مقابل، کودک بدبین فکر می کند که همه چیز بسیار بد است زیرا فقط نیمی از آب باقی مانده است. نویسنده این کتاب بر این باور است که نگاه همیشگی ما به علت و معلول مشکلات ریشه در سبک توضیحی منحصر به فرد ما دارد. سبک بدبینانه دارای سه ویژگی است: پایداری، تعمیم و شخصی سازی.

بیایید دوستیابی را به عنوان مثال در نظر بگیریم. اگر کودک بدبین هیچ دوستی نداشته باشد، فکر می کند که این وضعیت برای همیشه ادامه خواهد داشت. در همین شرایط، کودک خوش بین معتقد است که اگر برای این موضوع وقت بگذارد، در نهایت دوستان خوبی پیدا می کند. کودک بدبین همه چیز را در نتیجه نقص درونی خود بد می بیند، در حالی که کودک خوش بین همه چیز ناخوشایند را موقتی و تغییرپذیر می بیند.

وقتی کودک شما از کلماتی مانند “همیشه” یا “هرگز” برای توصیف مشکلات خود استفاده می کند، باید نگران باشید. این ممکن است نشانه بدبینی باشد. اما اگر کودک شما از عباراتی مانند گاهی، اخیراً، این بار و امروز استفاده می کند که زمان را نشان می دهد، به احتمال زیاد خوش بین است.

ویژگی دوم عمومیت است. داشتن دیدگاه مشترک نسبت به مشکلات، بر سایر تصمیمات کودکانی که برای برنده شدن در یک مسابقه ورزشی در مدرسه سخت کار می کنند، تأثیر می گذارد، اما هر دو شکست می خورند. کودک بدبین دیدگاه کلی نسبت به شکست دارد. او فکر می کند در هیچ زمینه ای توانایی ندارد و همیشه بازنده است. چنین نگاهی باعث می شود که او در سایر جنبه های زندگی احساس ناتوانی کند و دیگر نتواند برای چیزی تلاش کند. اما کودک خوش بین شکست خود را تنها به این مورد خاص نسبت می دهد. چنین کودکی به توانایی های عمومی خود شک نمی کند. اگرچه او در یک مورد خاص شکست خورد، اما احساس می کند می تواند روی جنبه های دیگر زندگی خود کار کند.

سوم، شخصی سازی است و به این بستگی دارد که کودک چه کسی را مقصر شکست خود می داند. وقتی اتفاق بدی می‌افتد، بچه‌ها یا خودشان را سرزنش می‌کنند (یعنی علت درونی) یا دیگران و محیط را سرزنش می‌کنند (یعنی علت بیرونی). کودکانی که مشکل را شخصی می‌بینند، احساس شرم و گناه می‌کنند. برعکس کودکانی که علت شکست را در عوامل بیرونی می بینند احساس خوبی خواهند داشت.

این بدان معنا نیست که ما به فرزندان خود بیاموزیم که فقط عوامل بیرونی را مقصر مشکلات خود بدانند. این یک دروغ است و عواقب بسیار بدی خواهد داشت. ابتدا باید به آنها یاد دهیم که اشتباهات خود را به راحتی فراموش نکنند. آنها باید مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرند و سعی کنند آنها را اصلاح کنند، اما باید یاد بگیرند که از سرزنش خود دست بردارند. هدف ما این است که به فرزندان خود بیاموزیم که ارزیابی درستی از خود داشته باشند و تبدیل به افرادی شوند که مسئولیت پذیر باشند و بتوانند مشکلات را حل کنند.

خوش بینی یا بدبینی کودکان در دوران کودکی ایجاد می شود. والدین باید سعی کنند فرزندان خود را به درستی راهنمایی کنند. وقتی از فرزندان خود انتقاد می کنیم، باید این کار را با دقت انجام دهیم. نقد باید مبتنی بر واقعیت ها باشد، به وضوح توضیح داده شود و با دیدگاهی خوش بینانه ارائه شود. وقتی والدین با کلمات ثابت و کلی از کودکان انتقاد می کنند، کم کم نسبت به خود بدبین می شوند. اما وقتی کودکان را راهنمایی می کنیم که اشتباهات خود را به دلایل موقت، تصادفی و غیرشخصی نسبت دهند، در نهایت یاد می گیرند که نگاهی خوش بینانه به خود و مشکلات زندگی داشته باشند.

مدل سازی به شما و فرزندتان کمک می کند تا ذهنیت خوش بینانه ای در خود ایجاد کنید

بسیاری از مردم فکر می کنند که خلق و خوی ما به چیزهایی بستگی دارد که برای ما یا اطرافمان اتفاق می افتد، مانند یک بچه شیطون، مشکل در محل کار، یا از دست دادن چیزی. هر یک از این چیزها می توانند بر احساس ما تأثیر بگذارند، اما تأثیر آنها بسیار کمتر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم. به نظر می رسد که رویدادهای ناخوشایند پیامدهای ناخوشایندی دارند. اما سلیگمن معتقد است که ما نباید از نقش دیدگاه و تفسیر خود از رویدادها غافل شویم.

هرکسی با کمک تصمیمات درست می تواند یاد بگیرد که با خوش بینی بیشتری به مسائل نگاه کند. برای این کار به چهار مهارت مهم شناختی نیاز دارید: شناخت افکار منفی، جستجوی شواهد، ارائه توضیحات جایگزین و فاجعه سازی. زمانی که خودتان این مهارت ها را به دست آوردید، می توانید آن ها را از طریق آموزش و الگوسازی به فرزندان خود منتقل کنید. مدلینگ یعنی این رفتارها را خودتان انجام دهید.

اولین مهارتی که نیاز دارید تشخیص افکار منفی است. بیایید یک مثال فرضی بیاوریم. زنی به نام لیدیا که مادر چند فرزند است صبح ها به سختی از خواب بیدار می شود. او اغلب هر روز صبح سر فرزندانش داد می زند، اما پس از مدتی پشیمان می شود. اما لیدیا از طریق بازشناسی اندیشه متوجه می شود که در چنین موقعیتی فکری منفی به ذهنش خطور می کند. فکر کردن که مادر خیلی بد است.

هنگامی که لیدیا عادت منفی خود را تشخیص داد، می تواند از ابزار ارزیابی استفاده کند. او قادر است با بررسی دقیق افکار منفی، صحت آنها را ارزیابی کند. برای انجام این کار، لیدیا باید دو لیست بنویسد. فهرست اول شامل تمام دلایلی است که ثابت می کند او مادر بدی است. فهرست دوم درباره همه دلایلی است که او یک مادر خوب است. به هر حال، انتظار می‌رود فهرست دلایل خوب او بیشتر از هر کس دیگری باشد. با توجه به این شواهد، لیدیا سوء نیت او را زیر سوال خواهد برد.

لیدیا سپس سعی می کند توضیح دقیق تری برای طغیان های صبحگاهی خود بیابد. او از این توضیحات برای مبارزه با افکار منفی خود استفاده می کند. او به این نتیجه می رسد که مانند اکثر مردم «آدم صبح» نیست، بنابراین باید در آن ساعت از روز روی بدخلقی خود کار کند. این کار زنجیره افکار منفی او را قطع می کند و به او کمک می کند تا بفهمد نتیجه گیری او غیرمنطقی است. بنابراین فقط به این دلیل که او در ابتدای روز بدخلق است، او را به یک مادر وحشتناک تبدیل نمی کند.

لیدیا اکنون می داند که او تنها کسی نیست که تصورات بدی از خود دارد. وقتی همه چیز اشتباه پیش می رود، بدبین ها تمایل دارند به بدترین نتایج ممکن فکر کنند. اما آخرین مهارتی که باید یاد بگیرید، بازیابی بلایا است. این مهارت تمرکز بر محتمل ترین نتیجه است.

فرض کنید آیلین، دوست لیدیا، از او انتقاد می کند که برنامه های آنها را به هم ریخته است. لیدیا بلافاصله شروع به تصادف می کند و نشان می دهد که آیلین احتمالاً سعی دارد به دوستی خود با او پایان دهد. اما وقتی یاد می گیرد که چگونه احتمال این حوادث فاجعه بار را تخمین بزند، متوجه می شود که همه این نگرانی ها غیرضروری هستند.

وقتی می خواهید این چهار مهارت را به فرزندان خود بیاموزید، ابتدا باید به دقت به نظرات آنها در مورد مشکلاتشان گوش دهید. آنها را تشویق کنید تا ایده های خود را از طریق گفتگوهای داخلی بیشتر کشف کنند. به آنها کمک کنید تا به محتوای گفتار خود توجه کنند و درستی آن را ارزیابی کنند. اگر کودکان نمی دانند چگونه با خود صحبت کنند، از آنها بخواهید به یک اتفاق ناخوشایند خیالی فکر کنند که ممکن است برای آنها اتفاق بیفتد، سپس از آنها بخواهید در مورد آن رویداد خیالی صحبت کنند. بسیار مهم است که کودکان اهمیت اندیشیدن به چیزهای بد را درک کنند. اینکه افکارشان بیشتر بر احساساتشان تاثیر می گذارد تا خود اتفاقات.

شناخت افکار منفی، جستجوی شواهد، ارائه توضیحات جایگزین و فاجعه‌سازی چهار مهارت شناختی هستند که خوش‌بینی شما را تقویت می‌کنند.

کودکان باید یاد بگیرند چگونه به طور مؤثری اشتباه بودن یک انتقاد را ثابت کنند

بسیاری از ما وقتی مورد انتقاد دیگران قرار می‌گیریم، بسیار سعی می‌کنیم تا با ارائه دلایل، اشتباهشان را ثابت کنیم. اما ما در مقابل انتقاد از خود بسیار ضعیف هستیم. در واقع موثرترین راه برای رهایی از انتقاد درونی انکار آن است. این اشتباهات افکار ما را آشکار می کند و ثابت می کند که اساساً اغراق آمیز یا اشتباه هستند. در نتیجه این افکار نادرست به تدریج از بین می روند.

افکار ما فرضیه هایی هستند که می توانیم آنها را اثبات یا رد کنیم. اگر این فرضیات نادرست باشند، همیشه این احتمال وجود دارد که بتوان آنها را تغییر داد. هنگامی که این روش برخورد با انتقاد و مشکلات را یاد گرفتید، می توانید آن را به فرزندان خود آموزش دهید.

به عنوان مثال، فرض کنید برای چند هفته تا دیر وقت روی تبلیغ یک مشتری مهم کار کرده اید. شما می دانید که اگر رئیس شما از برنامه شما خوشش بیاید، شانس ارتقاء را دارید. اما بعد از اینکه برنامه خود را برای رئیس ارسال کردید، هیچ بازخوردی از او دریافت نمی کنید. تا اینکه یک روز طرح خود را با این یادداشت روی میز خود پیدا کردید: “خب، به تغییرات بیشتری نیاز دارد، به کار خود ادامه دهید.”

شاید فکر کنید بهتر است کارتان را ترک کنید و در آن مهارت ندارید. شما تمام تلاش خود را کرده اید و این بهترین کاری است که می توانید انجام دهید. اما مهمترین چیز این است: “به انجام کاری که انجام می دهید ادامه دهید.” این باعث می شود احساس ناراحتی کنید و نمی توانید روحیه خود را در محل کار حفظ کنید و روی چیزی تمرکز کنید. انجام هر کاری برای شما کسل کننده به نظر می رسد. احتمالاً این راه شما برای انکار افکار منفی است: «عصبانی نشو، در نهایت ارتقا پیدا می کنی. شما بهترین هستید و فقط باید کاری را که انجام می دهید ادامه دهید.” اما پس از یک دوره هیجان انگیز، هنوز از خودتان ناراحت هستید. ممکن است بتوانید به این ترتیب برای یک یا دو روز روی کار خود تمرکز کنید. ، اما اصلاً مهم نیست که شما همچنان می خواهید ترک کنید و به دنبال راه حلی هستید.

واضح است که روش شما برای انکار افکار منفی بسیار ضعیف است. چون واقعا باور ندارید و احساساتتان تغییر نکرده است. کلمات مثبتی که به خود می گویید تشویقی ساده، پوچ و بیهوده است. یک شعار بی معنی نمی تواند روحیه شما را به طور اساسی تغییر دهد. شما باید خود را متقاعد کنید که قضاوت شما اشتباه بوده است و برای آن به شواهد واقعی نیاز دارید.

ما باید از افکار خود فاصله بگیریم و درست یا غلط بودن آنها را از دید بیننده بررسی کنیم. ما باید بتوانیم بین حقیقت و فاجعه تمایز قائل شویم، احتمالات و شواهد موجود را در نظر بگیریم و از استدلال منطقی برای غلبه بر بدبینی خود استفاده کنیم.

کلید یک استدلال موثر جمع آوری و انتخاب شواهد برای حل یک مسئله است. بدبین ها همیشه به رویدادهای احتمالی آینده فکر می کنند. در نتیجه هر مشکلی در چشم آنها به فاجعه تبدیل می شود. هر زمان که نگران اتفاقات بدی هستید که در آینده رخ خواهد داد، بهتر است سوالات زیر را از خود بپرسید:

اولین سوال این است که در یک موقعیت خاص، بدترین سناریوی ممکن چه می تواند باشد؟ چقدر احتمال دارد که این اتفاق بیفتد، و اگر اتفاق بیفتد، چگونه می توانید آن را بهبود ببخشید؟

سوال دوم این است که از خود بپرسید بهترین سناریوی ممکن چیست؟

و سوال آخر این است که چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ هنگامی که پاسخ روشنی برای دو سوال اول دارید، می توانید به دنبال راه حلی برای محتمل ترین سناریو باشید.

اصل مهم در رد نقد بیرونی و درونی، پایبندی به واقعیات است; چون استدلال شما بر همین اساس است. اگر استدلال کودکان مبهم یا بی معنی باشد، بدبینی آن را حل نمی کند. بنابراین، لازم است به آنها کمک کنید تا استدلال های قوی تر و مطمئن تری داشته باشند و از آنها بخواهید که استدلال های صحیح شما را برای مقابله با بدبینی آنها الگوبرداری کنند.

برای مطالعه بخش سوم خلاصه کتاب کلیک کنید.

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

keyboard_arrow_up